........... پس چه خواهد کرد پروانه در غیبت شمع و چه سازد آن پر سوخته در فراق شعله عشق ، و چگونه صحبتِ گل را به فراموشى سپارد و بلبل چگونه شور سر دهد و آن گمشده تاریک سراى غیبت ؛ راه از که جوید و در کدامین منزل آرام گیرد .
آنانکه در محضر نور نشسته اند حال و هواى تاریکى را مى دانند و آنها که لذّت حضور را چشیده اند طعم تلخ هجران را درک مى کنند .
چه بسیار دل سوخته اى که در فقدان آب گوارا در حیرت و حزن به سر مى برد ............
................ شب سرد غیبت هنگامه به چاه افتادنهاست ، شب سرد غیبت گاه لرزیدنها و ترسیدنهاست ، شب سرد غیبت بحبوحه گریستنها و نالیدنهاست ، و شب سرد غیبت وقت بى خوابى و بى آسایشى است ، شب سرد غیبت زمان رنجورى پروانه هاست ، پروانه گانى که در جستجوى نورند نه چون خفّاشان کور ...
شب سرد غیبت را نمى توان معنى کرد مگر در پگاه ظهور ، آنگاه که به تماشاى سپیده دم مى نشینیم ، خواهیم گفت که دیشب چه بود و چگونه گذشت .............
محمد حسن شاه آبادی